تبلیغات
رازدل - مطالب متفرقه
» سال نو مبارک
» شیرینی مهمانی خدا را بچشیم-1
» نگاهی به پروژه عادی سازی روابط نامشروع در سری بازی‌های Fallout
» ناشنیده‌هایی از «امام»دربارۀ «زنان»(1)
» «اقتصاد مقاومتی در اقدام و عمل» از نگاه معاون اسبق بانک مرکزی
» تأثیر تصوف بر ایلخانان مغول
» نفوذ آمریکا چه بر سر کره جنوبی آورد؟
» ازدواج؛ ناموس طبیعت، دستور شریعت
» موضوع نفوذ
» ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
» ذهنیت مسابقه
» تصمیم گیری ایرانیان برای مردم جهان
» با فضای مجازی چه کنیم؟
» چوئن‌لای تا سیاست درهای باز
» هضم هویت انسانی در دل فضای مجازی
 رازدل
درباره ما
خدایا کمکم کن که نباشم به ظاهر با ایمانی که در نزد تو به به بی ایمانی معروف است
مهربانی مبنای زندگی ام واخلاص وبندگی تنها ارزویم
تمام دنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام هستی ودنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام
تمام علایم اخرالزمان رخ بدهد وما مردم اماده نباشیم ظهور نخواهد رسید
اینجا تهران است ستاره ها غروب کرده دعا کنید
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
:متن سخنرانی کورت ونه گات نویسنده آمریکایی در دانشگاه ام آی تی
+ نویسنده سید محمود در 02:57 ب.ظ | نظرات()

 

 

:متن سخنرانی کورت ونه گات نویسنده آمریکایی در دانشگاه ام آی تی

 

 

 

لطفا كرم ضد آفتاب بمالید!

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یك نصیحت بكنم، مالیدن كرم ضد آفتاب را توصیه میكردم. آثار مفید و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی كه سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند... اینك این نصایح را خدمتتان عرض میكنم:

قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست!
روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد.
اما باور كنید تا بیست سال دیگر، به عكسهای جوانی خودتان نگاه خواهید كرد و به یاد می آورید چه امكاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید.
آن طور كه تصور می كردید چاق نبودید.
همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.


ادامه مطلب

کارتون نیلز
+ نویسنده سید محمود در 09:49 ق.ظ | نظرات()




متن سخنرانی کورت ونه گات نویسنده آمریکایی در دانشگاه ام آی تی
+ نویسنده سید محمود در 11:52 ق.ظ | نظرات()

  

:متن سخنرانی کورت ونه گات نویسنده آمریکایی در دانشگاه ام آی تی

 

 

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT :

لطفا كرم ضد آفتاب بمالید!

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یك نصیحت بكنم، مالیدن كرم ضد آفتاب را توصیه میكردم. آثار مفید و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی كه سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند... اینك این نصایح را خدمتتان عرض میكنم:

قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست!
روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد.

ادامه مطلب

ملاصدرا
+ نویسنده سید محمود در 01:11 ب.ظ | نظرات()
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
،


و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

ادامه مطلب

اولین روز دبستان باز گرد
+ نویسنده سید محمود در 06:19 ب.ظ | نظرات()

اولین روز دبستان باز گرد

 


باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
                                                                                          
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
  


ادامه مطلب

فرزند عزیزم
+ نویسنده سید محمود در 07:51 ب.ظ | نظرات()

 فرزند عزیزم

 

 

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

 

فرزند دلبندم،دوستت دارم

 




ویکتور هوگو
+ نویسنده سید محمود در 06:34 ب.ظ | نظرات()

بخشی از آرزوهای ویکتور هوگو

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

 

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم حیوانی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم




با ارامی اغاز به مردن می کنی
+ نویسنده سید محمود در 06:21 ب.ظ | نظرات()

به ارامی اغاز به مردن می کنی

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر کتاب نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدر دانی نکنی

به ارامی اغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادت خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزی مرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوتی به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور وحرارت
از احساسات سرکش
واز چیزهای که چشمانت را به درخشش وامی دارند
وضربان قلبت را تند می کنند
...
دوری کنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برای مطمعن در نامطمعن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
...
ورای مصلحت اندیشی بروی
!
امروز زندگی را اغاز کن
!
امروز مخاطره کن
!
امروز کار کن
.
نگذار به ارامی بمیری
........................
پاپلو نرودا

 




جادوی سکوت
+ نویسنده سید محمود در 01:18 ق.ظ | نظرات()

 

من سکوت خویش را گم کرده ام.
لاجرم در این هیاهو گم شدم.
من که خود افسانه می پرداختم.
عاقبت افسانه ی مردم شدم!
ای سکوت ای مادر فریاد ها!
ساز جانم از تو پر پر اوازه بود.
تا در اغوش تو راهی داشتم،چون شراب کهنه شعرم تازه بود.
در پناهت برگ و بار من شکفت،
تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوشتر از جادوی تو،
ای سکوت ای مادر فریادها.
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجای تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم،
زندگی پر بود از فریاد ها!
فریدون مشیری

 




اخلاق
+ نویسنده سید محمود در 05:52 ب.ظ | نظرات()
 


روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند ...

او جواب داد :
اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (ثروت) هم داشته باشند صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =100
اگر دارای (علم) هم باشند پس باز هم صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =1000
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس همچنان صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =10000
.
.
.
ولی اگر زمانی عدد یک (اخلاق) از بین رفت چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ است !
پس انسان بدون (اخلاق) هیچ ارزشی نخواهد داشت.

نتیجه اخلاقی : اگر اخلاق نباشد انسان خدای زیبایی و ثروت و علم و اصل و نسب هم که باشد هیچ نیست !




وقتی گریه ام می گیره
+ نویسنده سید محمود در 11:43 ق.ظ | نظرات()

وقتی که گریه ام میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه

وقتی گریه ام می گیره یه اسمون بارونی ام

اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونیم

سرمو بالا می گیرم کسی جواب نمیده

خیلی شباس یه رهگذر به گریه هام نخندیده

چه روز و روزگاری من ویه دنیا بی کسی

شدم یه مشت خاطره ویه کوره دلواپسی

می خوام تلافی نکنم حرمت دل رو میشکنن

داردن به جرم سادگی چوب حراجم میزنن

تواین ولایت غریب دل مرده ها عزیزترن

قحطی عشق عاشقاس قلب های سنگی می خرن




غزلی از سهراب سپهری
+ نویسنده سید محمود در 01:38 ق.ظ | نظرات()
تا گرفتم خلوتی تاریک، روشن‌تر شدم

قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم
هیچ گل چون من در این گلزار بی طاقت نبود
خواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم


خشکسالی دیده ای در این چمن چون من نبود
ابر را دیدم چون در آهنگ باران، تر شدم

 

غزل از: سهراب سپهری




گاهی دوست داشتن آدم ها درد دارد
+ نویسنده سید محمود در 01:34 ق.ظ | نظرات()

گاهی دوست داشتن آدم ها درد دارد
دردش این است که کسی
حرف دلت را نمی فهمد...!

"
هوشنگ ابتهاج




سکوت را می‌پاپذیرم
+ نویسنده سید محمود در 01:29 ق.ظ | نظرات()

سکوت را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی چشم‌های تو را خواهم سرود

مرگ را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که دوستت دارم

"جبران خلیل جبران"

 




دردواره ها
+ نویسنده سید محمود در 11:25 ب.ظ | نظرات()

شعر زیبای دردواره ها از قیصر امین پور

 

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

 

 

 


ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...