تبلیغات
رازدل - ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
» سال نو مبارک
» شیرینی مهمانی خدا را بچشیم-1
» نگاهی به پروژه عادی سازی روابط نامشروع در سری بازی‌های Fallout
» ناشنیده‌هایی از «امام»دربارۀ «زنان»(1)
» «اقتصاد مقاومتی در اقدام و عمل» از نگاه معاون اسبق بانک مرکزی
» تأثیر تصوف بر ایلخانان مغول
» نفوذ آمریکا چه بر سر کره جنوبی آورد؟
» ازدواج؛ ناموس طبیعت، دستور شریعت
» موضوع نفوذ
» ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
» ذهنیت مسابقه
» تصمیم گیری ایرانیان برای مردم جهان
» با فضای مجازی چه کنیم؟
» چوئن‌لای تا سیاست درهای باز
» هضم هویت انسانی در دل فضای مجازی
 رازدل
درباره ما
خدایا کمکم کن که نباشم به ظاهر با ایمانی که در نزد تو به به بی ایمانی معروف است
مهربانی مبنای زندگی ام واخلاص وبندگی تنها ارزویم
تمام دنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام هستی ودنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام
تمام علایم اخرالزمان رخ بدهد وما مردم اماده نباشیم ظهور نخواهد رسید
اینجا تهران است ستاره ها غروب کرده دعا کنید
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
+ نویسنده سید محمود در 11:13 ق.ظ | نظرات()

ب) اگر اهل مسابقه نیستیم، لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم

مسابقه، ذاتیِ زندگی انسان است/ اگر آدم خوبی باشی ولی مسابقه ندهی، جزء اصحاب یمین می‌شوی

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «إِنْ کُنْتُمْ لَا مَحَالَةَ مُتَسَابِقِینَ فَتَسَابَقُوا إِلَى إِقَامَةِ حُدُودِ اللَّهِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوف‏»(غررالحکم/3739) این یک اشاره‌ای دارد به اینکه کلّ زندگی ما مسابقه است. می‌فرماید: اگر شما معمولاً در زندگی اهل مسابقه هستید، خُب بیایید در دینداری مسابقه بدهید. یعنی مسابقه ذاتیِ زندگی انسان است. مثلاً کسی که خانه می‌خرد، با رفیقش مسابقه می‌گذارد که «من باید خانه‌ام را بهتر کنم! دیدی خانه‌اش را چه‌کار کرده؟ دیدی ماشینش را چه‌کار کرده؟» یعنی ما مدام می‌‌خواهیم از هم سبقت بگیریم.

حالا می‌خواهیم به سراغ بخش دوم بحث برویم. پس اولاً-در دینداری- ذهنیت مسابقه پیدا کنیم. و در ضمن، بدانیم که اگر کسی در مسابقه شرکت نکند و مسابقه را نبَرد، جهنم نمی‌رود، اگر آدم خوبی باشد، جزء اصحاب یمین می‌شود. اصلاً جلسۀ ما از جنس این حرف‌هاست. شما می‌دانید که اگر امشب به اینجا نمی‌آمدید، جهنم نمی‌رفتید و عذاب الهی نازل نمی‌شد. پس چرا آمدید؟ چرا این‌قدر مجالس اهل‌بیت(ع) برگزار می‌شود؟ این از جنس مسابقه است، از جنس حداقلی نگاه کردن نیست که «اگر نرویم، الان به جهنم می‌رویم!»

اگر در دینداری‌مان ذهنیت مسابقه پیدا نکنیم، حتماً انرژی سبقت‌گیری خودمان را صَرف دنیا خواهیم کرد/ مسابقه در مادیات، تولید وحشی‌گری می‌کند

 

اگر شما مسابقه ندهی، جزء اصحاب یمین می‌شوی(البته بعدش باید دربارۀ ابعاد اجتماعی این ماجرا هم بحث شود) ولی سؤال این است که اگر شما در مسابقه شرکت نکردی و نگفتی که «خدایا! من می‌خواهم در دینداری از همه جلو بزنم» یعنی اگر اهل مسابقه نبودی، آیا داری در زمینۀ دنیا-با رفقایت- مسابقه می‌دهی؟ آیا داری در زمینۀ خودخواهی و جمع کردن غنائم و منافع مسابقه می‌دهی؟ «إِنْ کُنْتُمْ لَا مَحَالَةَ مُتَسَابِقِین» یعنی شما که همیشه دارید با هم مسابقه می‌دهید-این اشارۀ امیرالمؤمنین(ع) است- پس اگر ما در امور معنوی مسابقه نمی‌دهیم، یعنی در امور مادی داریم مسابقه می‌دهیم.

می‌دانید وقتی آدم‌ها در امور مادی با همدیگر مسابقه بدهند، چه وحشی‌هایی از بین آنها در می‌آید؟ نمونۀ ساده‌اش رهبران کشورهای غربی هستند که می‌بینید چه وحشی‌هایی هستند! این نتیجۀ آن فرهنگی است که همه را به مسابقه برای دنیا دعوت می‌کند. ببیند چه ددمنش‌هایی هستند! این عصارۀ همان فرهنگ است.

پس نکتۀ اول این بود که ما در زندگی داریم مسابقه می‌دهیم، اگر در دینداری خودمان ذهنیت مسابقه پیدا نکنیم، حتماً انرژی سبقت‌گیری خودمان را صَرف دنیا خواهیم کرد. هر کسی مراقبت کند، می‌بیند که دارد سعی می‌کند از بغل‌دستی خودش یا از دیگران، سبقت می‌گیرد که به یک جای بهتری برسد. این خیلی اهمیت دارد.

شهیدی که قهرمان کُشتی و اهل مسابقه در مروت بود/ اگر اهل مسابقه در مروت نباشی، نامرد می‌شوی!

در خاطرات یکی از شهدا می‌خواندم که در دوران دانش‌آموزی‌اش، نفر اول کشتی در تهران بود. حالا ببینید که او چه آدم خوبی از آب در آمد. اگر تو در مروت، اهل مسابقه باشی، آن‌وقت اگر بروی مسابقۀ کشتی بدهی، این‌طوری می‌شوی. در خاطراتش نوشته‌اند که او بررسی می‌کرد که نقطه‌ضعف حریفش کجاست؟ آیا مچ پای اوست، کمرش است؟ و دیگر از روی نقطه‌ضعفش با او کشتی نمی‌گرفت.

اگر اهل مسابقه در مروت نباشی، آن‌وقت نامرد می‌شوی! وقتی روی تشک کشتی می‌روی، نقطه‌ضعف حریف را می‌گیری. اما در قاموس «السابقون السابقون» این نامردی است. به او می‌گفتند: «خُب نقطه‌ضعفش را بگیر! بالاخره کشتی همین است دیگر!» ولی او می‌گفت: «نه! نامردی است، من نمی‌گیرم» آن‌وقت این آدم، یک سحر در اوج محاصره در کانال کمیل، یک اذان می‌گوید، و بعد یک گردان از سمت دشمن، از صدای اذان این مردِ خدا، می‌آید و تسلیم می‌شود.

گفتند: فقط بگویید چه کسی داشت اذان می‌گفت؟ فرماندۀ گردان(عراقی‌ها) می‌گوید: یک نفر از ما به او تیر زد. می‌گویند: بله، الان مجروح است و در سنگر است. می‌گوید: می‌خواهم او را ببینم. کسی که تیر زده بود می‌گوید: حاضرم مرا بکُشید که او را تیر زدم. به او گفتند: آقا ابراهیم، آن کسی که به تو تیر زده، الان اینجاست. گفت: بگذارید بروید. بعداً تقریباً کلّ آن نیروها با جمهوری اسلامی همراه می‌شوند و علیه صدام می‌جنگند و-آن‌طوری که نوشته‌اند- قاطبۀ آنها به شهادت می‌رسند. با یک اذان! بدان که کجا داری مسابقه می‌دهی؟!

اگر «مسابقه» در فرهنگ دینداری ما نهادینه شود، ‌عده‌ای بیمارگونه علیه «تندروی» حرف نمی‌زنند

اگر فرهنگ دینداری مملکت ما، فرهنگِ «وَ کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَه» باشد و «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» در این فرهنگ نهادینه باشد، یک‌عده‌ای نمی‌آیند، بیمارگونه علیه تندروی حرف بزنند؛ یعنی علیه کسی که دارد تند می‌رود تا مسابقه را ببرد.

اگر اهل مسابقه نیستید، یک وظیفۀ بزرگ دارید!/ جامعه‌ای سعاتمند می‌شود که به«السَّابِقُونَ السَّابِقُون» احترام بگذارد، تبعیت کند و محبت بورزد

حالا نکتۀ دوم دربارۀ مسابقه را بگویم. دوستان من! اگر ما اهل مسابقه نیستیم، و نمی‌خواهیم در مسابقه شرکت کنیم، بدانید که یک وظیفۀ بسیار بزرگ داریم. لازم نیست همه جزء «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» بشوند. یعنی نمی‌خواهیم طوری تبلیغ کنیم که همه باید بیایند در این مسابقه شرکت کنند، نه عزیز من؛ «آسوده شو، جانی مکَن» این‌طوری نیست، می‌توانی جزء اینها نباشی. ولی آن جامعه‌ای سعادتمند می‌شود که به «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» احترام بگذارد، از آنها تبعیت کند و آنها را دوست داشته باشد. لازم نیست همۀ جامعه، شهید ابراهیم باشند. لازم نیست همۀ جامعه جزء «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» باشند. ولی جامعه‌ای سعادتمند خواهد شد که السابقونِ خودش را بشناسد و به آنها احترام بگذارد. وظیفۀ جامعه نسبت به«السَّابِقُونَ السَّابِقُون» تبعیت است و اگر نشد، محبت! خدا فقط همین‌قدر(کم) از بندگان خودش توقع دارد.

فرهنگ احترام به شهدا که در جامعۀ ما هست، تضمین عاقبت به خیری است

این احترام به شهدا که فرهنگش در جامعۀ ما باب است، تضمین عاقبت به خیری است. دیشب در جمکران یک کسی به من می‌گفت: «این عینکی که شما می‌زنی و این‌همه از آیندۀ خوب جامعه صحبت می‌کنی، این عینک چیست؟ چرا می‌گویی که این جامعه سعادتمند خواهد شد؟» الان دارم جواب این سؤال او را می‌دهم: این جامعه سعادتمند می‌شود، چون به شهدا احترام می‌گذارد. می‌گوید: «شهدا! شما خوب هستید، ما کم آوردیم! ما به شما احترام می‌گذاریم و محبت می‌کنیم.»

در این‌باره فقط به یک نمونه از آیات و روایت اشاره کنم. در آیۀ کریمۀ قرآن داریم که ملائکه از اهل جهنم پرسیدند: «ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَرَ»(مدثر/42) چه شد به جهنم افتادید؟ «قَالُواْ لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین»(43) ما جزء نمازخوان‌ها نبودیم. در روایت می‌فرماید: معنای این آیه این است که «لَمْ نَکُ مِنْ أَتْبَاعِ السَّابِقِین»(کافی/1/419) یعنی ما از «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» تبعیت نکردیم. البته امام صادق(ع) با یک توضیحی، این تفسیر را برای این آیه بیان می‌فرمایند.

چرا امام(ره) دعا کرد «سفرۀ شهادت از میان این جامعه جمع نشود»؟/ جامعه به «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» نیاز دارد

حضرت امام(ره) بیان فرمودند که «خدایا سفرۀ شهادت را از میان این جامعه جمع نکن» این دعا یعنی چه؟ یعنی خدایا این امکان را بگذار که جوان‌ها شهید شوند. کمی فکر کنید. او رهبر جامعه و محافظ جان مردم است. او نسبت به جان تک تک رزمندگان، به شدت حساس است. معلوم است که او نسبت به شهدا چه عشقی دارد. اما جامعه به «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» نیاز دارد. نمی‌شود کاری کرد! لذا فرمود: خدایا سفرۀ شهادت را جمع نکن.

خاطرۀ یکی از شهدای مدافع حریم اهل‌بیت(ع)

در این مجلس شریف می‌خواهم از فصل تازه‌ای که در جامعۀ ما باز شده است، یک برگ گلی به شما تحویل بدهم. در این مسابقه جامانده‌ایم، باز هم جامانده‌ایم، شرمنده شویم. می‌خواهم یک قطعه از وصیت‌نامۀ یکی از شهدای مدافع حریم اهل‌بیت(ع) را برای شما بخوانم. تصادفاً من این شهید بزرگوار را می‌شناسم. ایشان یک فعال فرهنگی، یک مدیر تمام عیار جهادی، یک فعال در راه‌اندازی اردوهای جهادی.

وقتی به من گفتند که ایشان در سوریه به شهادت رسیده، تعجب کردم و گفتم: این‌همه کار در اینجا ریخته، او کجا رفت! یک عنصری که در یک وزارتخانه استخدام دارد و حقوق دارد، و یک بچۀ سه ماه و یک بچۀ سه ساله از خودش باقی گذاشت. بچه‌های خود را بغل گرفت به حرم امام رضا(ع) رفت و یک‌شبه وصیت‌نامه‌اش را نوشت و گفت من دیگر از این سفر بر نمی‌گردم. در حرم حضرت زینب(س) با بچه‌هایش خداحافظی کرد و گفت: من می‌روم. به رفیقش گفت: «اگر می‌خواهم شهید شوم، برای این نیست که از کار، شانه خالی کنم، برای این است که شهید، دست و بالش بازتر است، می‌خواهم بیشتر کار کنم.» واقعاً انسان کاری‌ای بود. با عقیده رفت شهید شد، انگار این شهادت یک مرگ اختیاری است!

چندبار پول قرض کرده‌ای و برای خدا خرج کرده‌ای؟/ دو سال عربی کار کرد و کمی لهجۀ سوری یاد گرفت تا برود به مردم آنجا خدمت کند

رفیقش می‌گوید که من شاهد بودم که این وصیت‌نامه را در حرم امام رضا(ع) نوشت. گفت: این سفر بروم دیگر بر نمی‌گردم. وقتی مسائل سوریه شروع شد، شروع کرد دو سال عربی کار کردن و یک‌مقدار هم روی لهجۀ سوری کار کرد. گفت: می‌خواهم بروم به این مردم خدمت کنم. وقتی داشت می‌رفت، با خودش یک‌مقدار دارو هم بُرد. و گفت: قرض می‌گیریم. چوب‌خط من خیلی‌جاها پُر شده ولی هنوز آبرو دارم. یک لیستی داشت برای پول‌هایی که قرض می‌کرد تا در آنجا خرج کند، که بعداً حقوق بگیرد و قرض‌ها را پس بدهد.

شما چندبار پول قرض کرده‌ای و برای خدا خرج کرده‌ای؟ این فصل تازه‌ای است که دارد باز می‌شود. دیگر نمی‌خواهد به تاریخ دفاع مقدس مراجعه کنی-البته آن هم باید حفظ شود، ولی- حالا یک کسانی می‌آیند که امیدهای ما هستند.

قطعه‌ای از وصیتنامۀ شهید مدافع حرم خطاب به رهبر انقلاب/ اهل مسابقه، به بقیه نگاه نمی‌کنند

ایشان در قطعه‌ای از وصیت‌نامه‌اش خطاب به رهبر انقلاب نوشته است: «آن روزی که شنیدم رضایت شما بر آن است که سوریه نباید سقوط کند، خواستم من هم سهمی برای اجرای این فرمان داشته باشم. و حال که توفیق جهاد در این عرصه، قسمت من شده است، خدا را شاکر هستم و از خدا می‌خواهم که در این عرصه، مؤثر و مفید باشم. رهبر عزیرم، لبیک به فرمان شما، همان تکبیر حج است، همان لبیک به رسول الله(ص)، همان لبیک به یا حسین(ع) است و این را امام بزرگوار(ره) به ما یاد داد. چون ولایت فقیه، همان ولایت رسول الله(ص) است. برایم دعا کنید و از من راضی باشید.»

اهل مسابقه اصلاً به بقیه نگاه نمی‌کنند. کسی که می‌خواهد در مسابقۀ دو برنده شود، به تنبل‌ها نگاه نمی‌کند. به بیکارها و بی‌عرضه‌ها نگاه نمی‌کند، به بی‌حال‌ها نگاه نمی‌کند. صبح علی الطلوع، به میدان تمرین می‌رود. به او می‌گویند: «ما راحت نشسته‌ایم و داریم تخمه می‌شکنیم!» می‌گوید: شما در مسابقه نیستید!  

ج) برخی ظرفیت بُرد و باخت ندارند

باید ظرفیت بُرد و باخت را داشته باشیم/ برخی خوب‌ها ظرفیتِ بردن را ندارند

نکتۀ بعدی اینکه باید ظرفیت بُرد و باخت داشته باشیم؛ دنیا عرصۀ مسابقه است. بعضی‌ها ظرفیت بُرد و باخت ندارند. بعضی از خوب‌ها هستند که ظرفیتِ بردن را ندارند. در روایت داریم که من توفیق برخی عبادت‌ها را به بندگانم نمی‌دهم چون می‌دانم او نمی‌تواند خودش را جمع کند. برای اینکه گرفتار عُجب نشود، توفیق عبادت را به او نمی‌دهم(إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ یَجْتَهِدُ فِی عِبَادَتِی فَیَقُومُ مِنْ رُقَادِه‏... وَ لَوْ أُخَلِّی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَا یُرِیدُ مِنْ عِبَادَتِی لَدَخَلَهُ الْعُجْبُ مِنْ ذَلِکَ فَیُصَیِّرُهُ الْعُجْبُ إِلَى الْفِتْنَةِ بِأَعْمَالِهِ فَیَأْتِیهِ مِنْ ذَلِکَ مَا فِیهِ هَلَاکُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ؛ کافی/2/61)

یک کسی مهمان امام رضا(ع) شده بود و نماز مغرب را هم با حضرت خواند و شام هم مهمان امام(ع) بود. و بعد حضرت به او فرمود: شب را هم اینجا استراحت کن. او هم با خوشحالی پذیرفت. حضرت امام رضا(ع) برای این مهمان خودش جا انداخت و او مست این محبت و لطف آقا شده بود. آقا وقتی می‌خواست از اتاق بیرون برود، برگشت و به او فرمود: یک‌وقت فردا رفقایت را دیدی، قیافه نگیری و بگویی: امام رضا(ع) برای من جا انداخت و مرا تحویل گرفت! (فَلَمَّا أَرَدْتُ الِانْصِرَافَ قَالَ لِی یَا أَحْمَدُ تَنْصَرِفُ أَوْ تَبِیتُ...؛ رجال کشی/ 587 و قُلْتُ فِی نَفْسِی: قَدْ نِلْتُ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ کَرَامَةً مَا نَالَهَا أَحَدٌ قَطُّ؛ غارات/2 / 890)

هابیل ظرفیت مسابقه را داشت؛ نه تحقیر کرد و نه توهین کرد/ قابیل ظرفیت باخت نداشت/ در 88 برخی ظرفیت باخت نداشتند

ظرفیت توفیقات الهی و ظرفیتِ بُردن و پیروزی در این مسابقه باید وجود داشته باشد. هابیل ظرفیت مسابقه را داشت و مسابقه را از قابیل بُرد. وقتی قابیل به او گفت: من تو را می‌کُشم، هابیل گفت: من دست به روی تو بلند نمی‌کنم(لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنی‏ ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَک؛ مائده/28) هابیل نه تحقیر کرد و نه توهین کرد. ولی قابیل ظرفیت باختن نداشت و برادر خودش را کشت. «قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ»(مائده/27) ما برای مسابقه آفریده شده‌ایم. در زندگی هم مسابقه داریم، در انتخابات مسابقه داریم. در سال 88 دیدید که بعضی‌ها ظرفیت باختن نداشتند.

برخی قابیل مسلکند/ در خارج برخی شیطان‌پرست، و در داخل برخی قابیل‌پرستند

من این اصطلاح را به شما پیشنهاد بدهم. بعضی‌ها قابیل‌مسلک هستند. در خارج کشور، یک فرقه‌ای راه افتاده به نام «شیطان‌پرست‌ها» در ایران ما هم برخی می‌خواهند یک فرقه‌ای راه بیندازند به نام «قابیل‌پرست‌ها»؛ چون اینجا دیگر شیطان‌پرستی نمی‌گیرد، ولی روی قابیل می‌شود کار کرد؛ امید دارند که به یک جایی برسند.

قابیل‌پرست‌ها جِرزنی را رفتار شومی نمی‌دانند/ قابیل‌صفتان ظرفیت باخت ندارند/ رییس خوارج ظرفیت بُرد و باخت نداشت

قابیل‌پرست‌ها یا قابیل‌صفت‌ها چه کسانی هستند؟ کسانی که جِرزنی برای‌شان رفتار شومی نیست. اینها ظرفیت باخت ندارند. رییس خوارج کسی بود که ظرفیت بُرد و باخت نداشت. نه ظرفیت بُرد داشت و نه ظرفیت باخت. مردم داشتند در محضر پیامبر(ص) از او و عبادتش تعریف می‌کردند، رسول خدا(ص) فرمود: نمی‌شناسمش(البته شاید این فرمایش پیامبر(ص) معنادار بوده)، در همین هنگام وارد مسجد شد، مردم گفتند: «همین ایشان را می‌گفتیم، خیلی اهل عبادت است. رسول خدا(ص) به او فرمود: تو الان که داشتی وارد مسجد می‌شدی، با خودت حدیث نفس نمی‌کردی که من در میان این مردم از همه عابدتر هستم؟ گفت: بله، همین‌طور است. و بعد گفت: حالا می‌خواهم به عبادت بپردازم. آقا فرمود: کسی هست که برود او را به قتل برساند؟ او در آینده رییس فتنه خواهد بود...(حالا اینکه ماجرا چه شد که او سالم ماند و کسی او را نکشت، بماند) (ذُکِرَ رَجُلٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّبِیِّ بِکَثْرَةِ الْعِبَادَةِ...؛ مناقب ابن شهر آشبوب/3 / 187)

او بعداً رییس خوارج شد. او ظرفیت نداشت. آن‌وقت همین شخص به رسول خدا(ص) می‌گفت: چرا شما عدالت را رعایت نمی‌کنی؟! چرا اعتدال نداری؟! (وَ لَمَّا قَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص غَنَائِمَ حُنَیْنٍ.... ؛ ارشاد مفید/1/148)

اگر امام زمان(ع) رفیقت را انتخاب کرد و تو را انتخاب نکرد، یک‌وقت نبُرّی و قابیل‌گونه عمل نکنی!

دوستان من! شما دارید با همدیگر مسابقه می‌دهید. اگر امام زمان(ع) آمدند و رفیق تو را انتخاب کردند و تو را انتخاب نکردند، یک‌وقت نبُری و قابیل‌گونه عمل نکنی! قابیل در مسابقۀ تقرب، نکشید و ظرفیت باخت نداشت. برگشت برادرش را کُشت.

از مهد کودک‌ها باید ظرفیتِ بُرد و باخت را در افراد ایجاد کرد. در بازی دنیا تمرین کنیم، تا در بازی تقرّب نبازیم. این برداشتی نیست که بنده انجام داده باشم؛ امیرالمؤمنین(ع) در یکی از نامه‌ها-در نهج‌البلاغه- به معاویه فرمود: تو قابیل‌صفت هستی. در آن نامه فریاد زد که تمام بازی معنویت و تقرب را پای رکاب رسول خدا(ص) ما بنی‌هاشم، بردیم. سیدۀ نساء عالمین از ماست، جعفر طیار از ماست، سیدی شباب اهل‌الجنه از ماست، همۀ امتیازات از ماست و از شما بنی امیه هیچ نیست و شما در مسابقۀ تقرب باخته‌اید و تو مانند قابیل هستی( أَلَا تَرَى غَیْرَ مُخْبِرٍ لَکَ ... وَ مِنَّا النَّبِیُّ وَ مِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْکُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْکُمْ صِبْیَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ‏.. فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَى بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَى بِالطَّاعَةِ؛ نهج البلاغه/نامۀ 28؛  و نَحْنُ آلُ إِبْرَاهِیمَ الْمَحْسُودُونَ وَ أَنْتَ الْحَاسِدُ لَنَا... وَ مِنْ قَبْلِ ذَلِکَ ابْنُ آدَمَ قَابِیلُ‏ قَتَلَ‏ هَابِیلَ‏ حَسَداً فَکَانَ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ الغارات/1/118) باید ظرفیت بُرد و باخت را داشت. وقتی دیدید که یک کسی بُرد، به او تواضع کنید.

مردم یک ذهنیت منفی‌ای نسبت به « السَّابِقُون» دارند/ حضرت زهرا(س): از علی(ع) نترسید، به خودش گرسنگی می‌دهد، ولی شما را سیر می‌کند

بقیۀ این بحث باقی ماند. بگذارید بگذریم. بقیه‌اش را به حالت روضه برای‌تان بگویم. یک تذکر می‌خواهم بدهم به آنهایی که اهل مسابقه نیستند ولی از «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» می‌ترسند و واهمه دارند. می‌دانید فاطمۀ زهرا(س) به مردم مدینه چه فرمود: فرمود: چرا از علی(ع) می‌ترسید؟ علی(ع) به شما سخت نمی‌گیرد. اینها حرف‌های حضرت زهرا(س) است. فرمود: علی(ع) از دنیای شما کم بر می‌دارد ولی شما را سیر خواهد کرد.(مَا نَقَمُوا مِنْ أَبِی حَسَنٍ؟... وَ اللَّه‏ لَوْ تَکَافُّوا عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لَاعْتَلَقَهُ وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لَا یَکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یُتَعْتَعُ رَاکِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِیراً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضِفَّتَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ تَخَیَّرَ لَهُمُ الرَّیَّ غَیْرَ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بِطَائِلٍ إِلَّا بِغَمْرِ الْمَاءِ وَ رَدْعِهِ سَوْرَةَ السَّاغِب‏؛ معانی‌الاخبار/355 و کشف الغمه/1/ 493)

ای کسانی که از علی(ع) می‌ترسید؛ نترسید، علی به خودش گرسنگی می‌دهد، به شما گرسنگی نخواهد داد. اینها حرف‌های حضرت زهرا(س) است. آخر، مردم یک ذهنیت منفی‌ای نسبت به «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» دارند. می‌بینند که اینها خیلی فداکارند و دارند خودشان را به کشتن می‌دهند.

مدینه «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» کم داشت؛ همه به کم راضی شده بودند!

آن لحظه‌ای که فاطمه(س) علی(ع) را از مسجد برگرداند، امیرالمؤمنین(ع) صدا زد: اگر حمزه بود، این‌طور نمی‌شد. اگر برادرم جعفر بود، این‌طوری نمی‌شد.(لَوْ کَانَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَمِّی حَمْزَةُ وَ أَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایِعْ کَرْهاً؛ کشف المحجۀ/249) در جای دیگری می‌فرماید: اگر چهل تا یار داشتم این‌طوری نمی‌شد. (وَ لَوْ کُنْتُ اسْتَمْکَنْتُ مِنَ الْأَرْبَعِینَ رَجُلًا لَفَرَّقْتُ جَمَاعَتَکُمْ وَ لَکِنْ لَعَنَ اللَّهُ أَقْوَاماً بَایَعُونِی ثُمَّ خَذَلُونِی‏؛ اجتجاج طبرسی/1/83) و (علی(ع): وَ لَوْ کُنْتُ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مُطِیعِینَ لِی لَجَاهَدْتُهُمْ ْ فِی اللَّهِ ؛ احتجاج / 1 /191)

فرزندان فاطمیه! شما محرّم‌ها بیشتر گریه می‌کنید یا در فاطمیه؟ بالاخره هر جا یک مصیبت خاصی دارد و یک دلی می‌برد. ولی در کربلا خیلی اوضاع بهتر بود، بالاخره امام حسین(ع) 72 یار پیدا کرد، ولی فاطمیۀ مرضیه(س) دختر پیامبر(ص) شب‌ها درِ خانۀ مهاجرین و انصار رفت اما سه چهار نفر بیشتر پیدا نشدند. مدینه «السَّابِقُونَ السَّابِقُون» کم داشت! همه به کم راضی شده بودند.

حضرت زهرا(س) از چه مصیبتی آرزوی مرگ کرد؟

یک روضه می‌‌خواهم پیشنهاد کنم که خیلی روضۀ هولناکی است. فاطمۀ زهرا(س) به‌خاطر این مصیبت به خانه آمد و صدا زد، علی(ع)! ای کاش مرده بودم و این صحنه را نمی‌دیدم(لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هُنَیْئَتِی وَ دُونَ ذِلَّتِی‏؛ احتجاج/1/107) این چه مصیبتی بود؟ مادرتان فاطمۀ زهرا(س) در مسجد رو انداخت و فرمود: مردم بیایید مرا کمک کنید، ولی مردم جواب ندادند. ما از مغیره انتظار نداریم، ای مردم نامرد مدینه! شما چرا جواب فاطمه(س) را ندادید؟!

الا لعنه الله علی القوم الظالمین




جمعه 22 اردیبهشت 1396 03:43 ب.ظ
Valuable information. Fortunate me I found your website by
accident, and I'm stunned why this coincidence
did not happened earlier! I bookmarked it.
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:31 ب.ظ
Hi there, this weekend is fastidious in favor of me, as this occasion i am reading this impressive educational paragraph here at my house.
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:15 ب.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up and let you know a
few of the pictures aren't loading correctly. I'm not sure why but I think its
a linking issue. I've tried it in two different browsers and both show the same results.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...