تبلیغات
رازدل - مقتل قاسم بن الحسن علیه السلام
» سال نو مبارک
» شیرینی مهمانی خدا را بچشیم-1
» نگاهی به پروژه عادی سازی روابط نامشروع در سری بازی‌های Fallout
» ناشنیده‌هایی از «امام»دربارۀ «زنان»(1)
» «اقتصاد مقاومتی در اقدام و عمل» از نگاه معاون اسبق بانک مرکزی
» تأثیر تصوف بر ایلخانان مغول
» نفوذ آمریکا چه بر سر کره جنوبی آورد؟
» ازدواج؛ ناموس طبیعت، دستور شریعت
» موضوع نفوذ
» ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
» ذهنیت مسابقه
» تصمیم گیری ایرانیان برای مردم جهان
» با فضای مجازی چه کنیم؟
» چوئن‌لای تا سیاست درهای باز
» هضم هویت انسانی در دل فضای مجازی
 رازدل
درباره ما
خدایا کمکم کن که نباشم به ظاهر با ایمانی که در نزد تو به به بی ایمانی معروف است
مهربانی مبنای زندگی ام واخلاص وبندگی تنها ارزویم
تمام دنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام هستی ودنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام
تمام علایم اخرالزمان رخ بدهد وما مردم اماده نباشیم ظهور نخواهد رسید
اینجا تهران است ستاره ها غروب کرده دعا کنید
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
مقتل قاسم بن الحسن علیه السلام
+ نویسنده سید محمود در 01:08 ق.ظ | نظرات()

 

مادرش امّ ولد بود. محمد بن ابى طالب گوید:

چنین آمده است كه چون حسین علیه السّلام او را دید به جنگ بیرون آمده، در آغوشش گرفت و با هم گریستند چندان كه بیهوش شدند و پس از آن‌كه به هوش آمد، از حسین علیه السّلام دستور جهاد خواست. آن حضرت اذن نداد پس آن جوان ‌بر دست و پاى عمّ افتاد و بوسه مى ‌داد تا اذن گرفت و به جنگ بیرون آمد و اشك بر گونه ‌هایش‌روان بود و مى ‌گفت:

 

إن تنكرونى فأنا ابن الحسن

سبط النّبىّ المصطفى المؤتمن

 

هذا حسین كالأسیر المرتهن

بین أناس لاسقوا صوب المزن‌

 

 

پس جنگى سخت پیوست چنان كه با خردى، سى و پنج مرد بكشت.

و در مناقب است كه ‌این رجز مى ‌گفت:

 

إنّى أنا القاسم من نسل علىّ

نحن و بیت اللّه أولى بالنّبىّ

من شمر ذى الجوشن أو ابن الدّعىّ‌

 

و در امالى صدوق است كه پس از او یعنى پس از على اكبر، قاسم بن حسن به جنگ بیرون‌شد و مى ‌گفت:

 

لا تجزعى نفسى فكلّ فان

الیوم تلقین ذوى الجنان

 

‌و سه تن از آنها بكشت آنگاه او را از اسب بیفكندند-رضوان اللّه علیه- و فتّال نیشابورى‌ مانند این گفته است.

 

(ابو الفرج، ارشاد و طبرى) از ابى مخنف از سلیمان بن ابى راشد از حمید بن مسلم روایت‌كرده ‌اند كه گفت:

 

پسرى به جنگ ما بیرون آمد گویى رویش پارهء ماه بود، شمشیرى در دست‌، پیراهن و ازارى در بر، و نعلین در پاى داشت كه بند یكى گسیخته بود، فراموش نمى‌ كنم كه آن ‌نعل پاى چپ بود.

 

پس عمرو بن سعد بن نفیل ازدى-لعنه اللّه-گفت: به خدا سوگند كه بر اوحمله كنم.

من گفتم: سبحان اللّه این چه كار است كه تو خواهى كرد! آن گروهى كه بر گرد وى ‌اند، وى را كفایت كنند.

گفت: و اللّه بر وى حمله كنم، پس حمله كرد و بتاخت ناگهان با شمشیر بر آن جوان‌ زد كه به روى افتاد و گفت: یا عمّاه.

حمید بن مسلم گفت: پس حسین علیه السّلام سر برداشت و بدو تیز تیز نگریست‌ چنان كه باز سر بر مى‌ دارد و تیز مى ‌نگرد، آنگاه مانند شیر خشمگین حمله‌كرد و عمرو را با شمشیر بزد، عمرو دست را سپر كرد و حسین علیه السّلام دست او را از مرفق جدا ساخت.

 

(ارشاد) پس فریادى زد كه سپاهیان شنیدند و حسین علیه السّلام كنارى رفت‌، سواران اهل كوفه‌تاختند تا عمرو را از دست حسین علیه السّلام برهانند.

 

(ابو الفرج) و چون سواران تاختند، سینهء اسبان با عمرو برخورد و او بیفتاد و اسبان عمرو را لگدكوب كردند، چیزى نگذشت‌ كه جان بداد لعنة اللّه و أخزاه.

 

گرد فرو نشست حسین علیه السّلام را دیدیم بر سر آن پسر ایستاده و او پاى بر زمین مى ‌سود و حسین علیه السّلام مى ‌گفت:

دور باشند از رحمت این قوم كه تو را كشتند و جدّ تو دشمن ایشان باد روز قیامت. آنگاه گفت: به خداسوگند بر عمّ تو سخت گران آید كه تو او را بخوانى و اجابت تو نكند، یا اجابت او تو را سودى‌ ندهد.

(طبرى) و حسین علیه السّلام سینهء او را بر سینهء خود نهاده بود، حمید گفت: من با خود گفتم: آیا مى‌ خواهد چه كند؟

پس او را آورد و نزدیك پسرش على بن الحسین علیه السّلام نهاد با كشتگان دیگر از اهل بیت خود كه برگرد او بودند. پرسیدم این پسر كیست؟گفتند: قاسم بن حسن بن على بن‌ابى طالب علیه السّلام.

 

و روایت شده است كه: حسین علیه السّلام گفت: خدایا شمارهء اینها را برگیر و آنها را پراكنده ساز و بكش و هیچ از آنها باقى نگذار و هرگز آنها را نیامرز. اى عموزادگان من شكیبایى نمایید، اى اهل بیت من صبر كنید كه بعد از امروز ذلّت و خوارى نبینید هرگز.




پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:01 ب.ظ
I am sure this paragraph has touched all the internet visitors,
its really really nice paragraph on building
up new weblog.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:10 ب.ظ
There's definately a great deal to learn about this topic.
I like all of the points you made.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...