تبلیغات
رازدل
» سال نو مبارک
» شیرینی مهمانی خدا را بچشیم-1
» نگاهی به پروژه عادی سازی روابط نامشروع در سری بازی‌های Fallout
» ناشنیده‌هایی از «امام»دربارۀ «زنان»(1)
» «اقتصاد مقاومتی در اقدام و عمل» از نگاه معاون اسبق بانک مرکزی
» تأثیر تصوف بر ایلخانان مغول
» نفوذ آمریکا چه بر سر کره جنوبی آورد؟
» ازدواج؛ ناموس طبیعت، دستور شریعت
» موضوع نفوذ
» ادامه سخرانی پناهیان(لااقل باید اهل مسابقه را دوست داشته باشیم)
» ذهنیت مسابقه
» تصمیم گیری ایرانیان برای مردم جهان
» با فضای مجازی چه کنیم؟
» چوئن‌لای تا سیاست درهای باز
» هضم هویت انسانی در دل فضای مجازی
 رازدل
درباره ما
خدایا کمکم کن که نباشم به ظاهر با ایمانی که در نزد تو به به بی ایمانی معروف است
مهربانی مبنای زندگی ام واخلاص وبندگی تنها ارزویم
تمام دنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام هستی ودنیا رو بدن خدا نباش نمی خوام
تمام علایم اخرالزمان رخ بدهد وما مردم اماده نباشیم ظهور نخواهد رسید
اینجا تهران است ستاره ها غروب کرده دعا کنید
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
آرزویم این بود دور اما چه قشنگ
+ نویسنده سید محمود در 01:00 ق.ظ | نظرات()

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم؛ دستی که صداقت میکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم، هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید

آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح

به خودم می گفتم:
تا دم پنجره ها راهی نیست


من نمی دانستم
که چه جرمی دارد
دستهایی که تهی ست
و چرا بوی تعفن دارد
گل پیری که به گلخانه نرست

روزگاریست غریب...

تازگی میگویند
که چه عیبی دارد
که سگی چاق رود لای برنج؟!

من چه خوشبین بودم...

همه اش رویا بود...

و خدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود...




سه وصیت اسکندر مقدونی
+ نویسنده سید محمود در 12:24 ق.ظ | نظرات()

تابوتم را طبیب ها بر دوش کشند تا مردم بدانند هیچ طبیبی مانع مرگ نمی شود
طلاهارا در مسیر زیر پایم بریزید تا همه بدانند طلا و ثروت به کارم نیامد
دستانم بیرون از تابوت باشد تا همه بدانند اسکندر دست خالی از دنیا رفت.




"زندگی به جبر است یا اختیار؟!"
+ نویسنده سید محمود در 12:20 ق.ظ | نظرات()

عارفی را پرسیدند:

"زندگی به جبر است یا اختیار؟!"

پاسخ داد:

"امروز" به 'اختیار' من است تا چه بکارم ...!!

اما "فردا" به 'جبر'، محصول آن را درو خواهم کرد   ...!!




خدایا از تو متشکرم
+ نویسنده سید محمود در 12:13 ق.ظ | نظرات()

5638331eeda3ez9x.jpg

 

 




تو کجا و من کجا ؟
+ نویسنده سید محمود در 10:35 ب.ظ | نظرات()

چشم آلوده کجا،دیدن دلدار کجا؟

دل سرگشته کجا،وصف رخ یار کجا؟

قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا،همدمى خار کجا؟

سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ورنه عشق تو کجا،این دل بیمار کجا؟

هر که را تو بپسندى بشود خادم تو

خدمت عشق کجا،نوکر سربار کجا؟

کاش در نافله ات نام مرا هم ببرى

که دعاى تو کجا،عبد گنه کار کجا؟




امام علی ع
+ نویسنده سید محمود در 10:30 ب.ظ | نظرات()
 

هیچ ثروتی چون عقل ، هیچ فقری چون نادانی ،

هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.

امام علی (ع)




دوازده نکته اخلاقی مهم
+ نویسنده سید محمود در 10:29 ب.ظ | نظرات()
 

نکته1- اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب، از عِقاب خدا بترسیم، عالَم اصلاح می شود.

نکته2- تو برای خدا باش، خدا و همه ملائکه اش برای تو خواهند بود. «مَن کانَ لله، کان الله لَه»

نکته3- سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود؛ خداوند کریم است، شما هم کریم باشید. رحیم است، رحیم باشید. ستاّر است، ستار باشید...

نکته4- دل جای خداست، صاحب این خانه خداست. آن را اجاره ندهید.

نکته5- کار را فقط برای رضای خدا انجام دهید، نه برای ثواب یا ترس از جهنّم.

نکته6- اگر انسان علاقه ای به غیر خدا نداشته باشد، نفس و شیطان زورشان به او نمی رسد.

نکته7- اگر کسی برای خدا کار کند، چشم دلش باز می شود.

نکته8 - اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید، آنچه را دیگران نمی بینند شما می بینید. و آنچه دیگران نمی شنوند، شما می شنوید.

نکته9- هرکاری می کنید نگویید: "من کردم"، بگویید: «لطف خداست». همه را از خدا بدانید.

نکته10- نفس امّاره را مهار کنید و با آن مخالفت کنید.

نکته11- به سادات احترام بگذارید، و آنان را در هر مرتبه و منزلتی هستند گرامی بدارید.

نکته12- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل کند، به همان اندازه به خدا نزدیک می شود.




10چیز که مانع 10 چیز دیگر است!
+ نویسنده سید محمود در 10:27 ب.ظ | نظرات()

1. غرور مانع یادگیری
2. تعصب مانع نوآوری
3. کم رویی مانع پیشرفت

4. ترس مانع ایستادن
5. تخیل مانع واقع بینی
6. بدبینی مانع شادی
7. خود شیفتگی مانع معاشرت
8. شکایت مانع تلاش گری
9. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت
10. عادت کردن مانع تغییر




دریغ از یه لحظه عشق...
+ نویسنده سید محمود در 10:24 ب.ظ | نظرات()


قدیما هزار ساعت عشق بود و


یک بوسه یواشکی...

الان هزار ساعت بوسه علنی هست  و


دریغ از یه لحظه عشق...



خداوند ، عشق است ...
+ نویسنده سید محمود در 10:12 ب.ظ | نظرات()
 

خداوند، عشق است ، عشقی که پس از نفوذ به درون ما ،

 نرم می‌کند ، ناب می‌کند , تازه می‌کند ، بازسازی می‌کند و

درون آدمی را دگرگون می‌کند . نیروی ارادهٔ انسان را دگرگون نمی‌کند

 زمان انسان را دگرگون نمی‌کند . عشق دگرگون می‌کند !

 زیرا عشق خداوند است و خداوند ، عشق است ...

 

 پائولو کوئیلو




ای عشق درمانم توئی . همرنگ ایمانم توئی
+ نویسنده سید محمود در 10:09 ب.ظ | نظرات()

از دل شکیبا تر چنان . وز عشق گویا تر چُنین
از مهربانی تا جنون . گه آنچنان . گه اینچنین

در خلوت بیگانگی . رفتی نشستی بیخبر
در زمرۀ بیگانگان . گه آنچنان . گه اینچنین

با درد دمسازت شدم . با غصه آوازت شدم
شعرت شدم سازت شدم . گه آنچنان . گه اینچنین

چُون کودک نا آگهی . دیوانه ام خواندی گهی
راندیم از هر درگهی . گه آنچنان . گه اینچنین

ای عشق درمانم توئی . همرنگ ایمانم توئی
چشمان گریانم توئی . گه آنچنان . گه اینچنین





راز تغییر
+ نویسنده سید محمود در 10:06 ب.ظ | نظرات()

رمز و راز تغییر این است

که همه انرژی تان را

نه برای مبارزه با گذشته

بلکه برای ساختن آینده

به کار گیرید. 




خدا .....
+ نویسنده سید محمود در 09:48 ب.ظ | نظرات()



جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
+ نویسنده سید محمود در 09:46 ب.ظ | نظرات()

جوانی شمع ره کردم  که جویم زندگانی را
نجـستم زندگانی را   و گم کردم  جوانی را
کـنون با بار پیــــــری  آرزومندم که برگردم
بـه دنبــال جـوانی    کوره راه زنـدگـانـی را
به یاد یــار دیرین    کاروان گم‌کرده را مانـم
که شب در خواب بیند  همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم  شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم بـه زهرآلود  شهد شـادمـانی را
سـخن با مـن نمی‌گوئی  الا ای هـمزبـان دل
خدایــا  با که گویم شکوه‌ی بی همزبـانی را
نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده
به پـای سـرو خود دارم  هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی  گردشـی داری بلای جان
خـدایــا  بـر مگردان  ایـن بلای آسـمانـی را
نمیـری شهریار از شعر شیریـن روان گفتن
کــه از آب بقـا جــوئــید   عـمر جـاودانی را
                            

   استاد شهریار

 




ده قانون کلی برای زندگی:
+ نویسنده سید محمود در 09:42 ب.ظ | نظرات()

قانون یکم: به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید. باید بدانیدکه در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست

قانون دوم: در مدرسه ای غیر رسمی وتمام وقت نام نویسی کرده اید که  زندگی نام دارد.

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد.

قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیرو مسخره نکنید و گرنه سرتان می آید.

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستن.

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نیاز رادر اختیاردارید.

قانون نهم: جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید،گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم: خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد. 




تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...